در پاییز ملا صالح مزبور باز فریب ثانوی ما را عرضه كرد  [ بار دیگر ما را فریب داد] . خود در جلو ، ما مثل نوكر در دنبال او به سلیمانیه رفتیم  . در آنجا هم اقامت نجستیم . بلكه به طرف قره داغ كه منطقه ای است در جنوب شهر مزبور واقع است رفته ، در شهر قره داغ هم جا به جا نشدیم  [ مستقر نشدیم ] .

لكن به دستور ملا شیخ مصطفی  به قریه كوچكی به نام  ( د لوجه ) كه از آن خودش بود ، به قرار 25 درس در زمستان  در اثنای مسافرتش  در آنجا به ملا صالح بدهد كه آن هم از اثر علاقه یك زوجه اش به نام رعنا بود كه در آن دهكده ازدواج كرده بود  ،  رفته  و زمستان همان سال در یك مسجد زندان مانندی زندگی كرده  ، به طرز اصول  [ مانند ]  یك خانه عادی آنجا گذرانیدیم .

موقع بهار به مركز قره داغ مراجعت نموده ، در مدرسه  همان ملا شیخ مصطفی قره داغی فوق الذكر فرزند شیخ نجیب قره داغی سكونت نمودیم .  بهار و تابستان و پاییز همان سال سنه  1349 هجری  [ قمری ]  در آنجا  گذرانیدیم .