نزدیك زمستان به وطن خود باز آمدیم . ملا صالح به سوی سقز و ما یعنی من و مرحوم عزیزم ملا عبدالكریم  - گورش پر از نور باد -  به منزل پدر و مادرمان در قریه شموله عودت نمودیم .

مدتی از تابستان كه رمضان هم بود میان افراد خانواده خودمان ماندیم . بعدا مرحوم پدر بزرگوارم  ما  را  به سیسیر مدرسه مرحوم قاضی علی سردشتی فرستاد . مشارالیه به خاطر دوستی كه با پدرم داشت با وجودی كه ماده تحصیلی ما كتاب جامی بود ، خودش شخصا به ما درس می داد . ولی وظائف سخته گی [ مرحله اول طلبگی علوم دینی ] هم انجام می دادیم .

پس از مدتی كم درست خاطرم نیست یك ماه یا یك ماه و نیم تقریبا از اثر كدورتی كه با مستعدهای همان مدرسه به وجود آمد ( جناب ملا سید سلام سلامی – خدایش بیامرزد ) ، در موقع بهار از سیسیر به قریه قالوی رسول آغا در معیت ملا عبدالكریم انتقال نمودیم  در مورخه ۱۳۵۱ هزار و سیصد و پنجاه [ و یك هجری] قمری .