در آن فصل كه تقریبا 15 روز از تابستان باقی بود هوای قزل رباط روزانه از حد بدر [ بیش از حد]  گرم اما شبانه خنك بود .

خوشبختانه از حیث سواد علمی مستعدها كم نصیب بودند . یكی از ایشان به نام ملا حسن درس تصریف زنجانی را حتی در حضور اینجانب نمی توانست به سوخته اش بدهد ولی من با ایشان سازش و آمیزش چنانكه همیشه لازمه طبیعت و اخلاق من بوده داشتم و با ایشان در غیبت شیخ محمد وانی كه استاد من بود خواه و ناخواه شركت می نمودم .

درس كتاب انگلیسی بچه ها نزد ملا حسن فوق الذكر كه كمی اطلاع داشت می خواندم . از این گذشته ماه رمضان پیش آمد  با توفیق الهی با كمال احترام ماه مزبور را بدرقه نمودیم .

پس از انقضا رمضان  در صحابت فقهای رفیق و استاد ملا سید عبدالله جوانرودی رحمه الله ( كه ایشان یك زن و خانه در خانقین داشت )  بنا به درخواست ایشان برای گذراندن روزهای عید فطر به خانقین عزیمت نمودیم و از این نقطه نظر كه تصمیم كوچ از حضور شیخ مزبور داشتم از ایشان اجازه نگرفتم .